على محمدى خراسانى
453
شرح منطق مظفر (فارسى)
حضرتش سخن مىگويد و از براى آن حضرت تظلّم و دادخواهى مىكند و سپس وارد ذكر مصيبت و بيان حوادث تلخ و ناگوار حادثهء طف مىشود . يا مثل نامهنويسان و . . . كه نامهء خود را با نام خدا و گفتن « بسم اللّه الرحمن الرحيم » آغاز مىكنند . اى نام تو بهترين سرآغاز * بىنام تو نامه كى كنم باز سپس با سلام و درود بر طرف مقابل نامه را ادامه مىدهند و پس از احوالپرسى شوق و اشتياق قلبى خود را به مرسل اليه ( شخصى كه نامه براى او نوشته مىشود ) ابراز مىدارند ( نمىدانى كه چقدر مشتاق زيارت شما هستم ، در هواى ديدار شما روزوشب را روزوشب برمىشمارم و . . . ) و كلماتى مىآورد كه مشعر به مرادش باشد ( اين شيوه در ميان صاحب رسائل ، نامهها و مقالات در دورانهاى قديمتر معروف و متداول بوده ، البتّه الان نيز هست ) . حال كه بنا شد خطيب كلامش را مصدّر به چيزى كند دو توصيه را بايد به خوبى آويزهء گوش خويش سازد : 1 . خطابش را به چيزهايى كه سبب تنفّر شنوندگان گرديده و باعث برانگيخته شدن خشم و غضب آنان مىگردد آغاز نكند مثلا در مواقع جشن و سرور ، تبريك و تهنيت ، فال بد نزده ، اشعار زشت نخواند ، سخنان غمگينانه نگويد ( عظم اللّه اجوركم و اجورنا ) ، متقابلا در مجالس عزا ، غم و غصّه چيزهايى كه مشعر به شادمانى و سرور است به اين نكند ( اسعد اللّه اوقاتكم نگويد و . . . ) . همچنين از ابتداء سخن چيزهايى كه دالّ بر عظمت ، بزرگى و كبريايى خود مىشود و مايهء برترى او بر شنوندگان مىشود به كار نبرد و مثل مولائى با عبدش برخورد نكند ، كه دلهاى وحشى وقتى رميده شدند ديگر جلب و جمع آنها دشوار است . مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشى * ز بامى كه برخاست و مشكل نشيند 2 . تا حدّ امكان بكوشد كه مقدّمه را كوتاه ، مختصر و مفيد بازگو كند البتّه نه آن اختصار كه مخلّ به مراد و مقصودش شود بلكه بكوشد با عباراتى كوتاه ، متين ، رسا و بيانكنندهء مراد ، آن را القاء كند . چرا كه اطالهء كلام در مقدمهء مطلب ، سبب ضجر و ملامتشنوندگان گرديده و نقض غرض خطيب مىگردد مگر در موارد خاصى كه مطلب مهمّ را بخواهد تدريجا و پلّهپلّه تبيين كند كه گاهى نياز به اطالهء سخن است مثل اينكه